خانه‏ی دوست کجاست؟

بی نهایت حضرت است این بارگاه ... صدر را بگذار، صدر توست راه

ای عدوی شرم و اندیشه بیا

«راز درون چشمانشان» عنوان فیلمی است آرژانتینی که دیروز از طرف انجمن دانشجویان اسپانیولی در دانشگاه ما به نمایش در آمد و من هم دیدم. این فیلم جایزه‏ی بهترین فیلم خارجی آکادمی اسکار در سال 2010 را از آن خود کرد، یعنی همان جایزه‏ای که اصغر فرهادی امسال به خاطر «جدایی نادر از سیمین» گرفت.
از پایان هالیوودی‏اش که بگذریم فیلمی بسیار دیدنی بود. اگر به دنبال دیدن فیلمی جذاب درباره‏ی احوالات درونی و واکنش‏های بیرونی آدمیانِ وامانده بر سر دوراهیِ دشوار و مردافکنِ «عشق» و «ترس» می‏گردید تماشای این فیلم به شدت توصیه می‏شود. منظورم از ترس در این جا بیشتر چیزی نزدیک به «تردید» است. همان حسی که به خاطر عاقبت اندیشی و واهمه از پیچیده شدنِ وضعیت و به باد رفتنِ داشته‏های شخصیتی، دست و دلِ آدمی را می‏لرزاند، پایش را سست می‏کند و او را از اقدام متهورانه باز می‏دارد. همان نگرانیی که حافظ داشت:
طریقِ عشق، طریقی عجب خطرناک است ... نعوذُ بالله اگر ره به مقصدی نبری!
فیلم را که ببینید متوجه خواهید شد از چه چیزی حرف می‏زنم.

+ محمد ; ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

می‏سی‏سی‏پی

می‏سی‏سی‏پی فقیرترین ایالت امریکاست. بسیاری از ساکنان این ایالت که بیشتر آنها سیاه‏پوست هستندبه دلیل کمیِ درآمد از دولت کوپن غذای رایگان (food stamps) دریافت می‏کنند . اِورِت (Everet)، یکی از دوستان سفید پوستی که باهم والیبال بازی می‏کردیم و اوضاع مالی‏اش چندان خوب هم نیست یک بار پس از بازی به آرامی و در گوش من نارضایتی خود را از دولت در باره‏ی این موضوع این گونه ابراز می‏کرد که این جماعت (با اشاره به سیاه‏پوستانی که مشغول بسکتبال بودند) کار نمی‏کنند و ما که کار می‏کنیم باید مالیات بدهیم تا ایشان پول رایگان دریافت کنند.
ایالتی که در امریکا فقیر باشد مالیاتی هم که می‏پردازد کمتر است و در نتیجه پول کمتری برای هزینه کردن در راستای بهبود زیرساخت‏های توسعه خواهد داشت و این وضعیت، عقب‏مانگی آن را تشدید خواهد کرد. به همین خاطر دولت فدرال در راستای برقراری تعادل در کل کشور کمک‏های ویژه‏ای به این ایالت‏ها می‏کند. ولی از آن جا که در امریکا نظامِ حاکم اقتصادِ بازار آزاد و حاکمیتِ سرمایه است، این کمک‏ها محدود است تا مانع مفت‏خور پروری شود.
در امریکا میوه و سبزی و غذاهای سالم و طبیعی (organic) از غذاهای چرب و چاق‏کننده گران‏تر است، به همین دلیل این ایالت چاق‏ترین (obese) ایالت امریکا نیز هست و ساکنان آن در داشتن اضافه وزن نیز رتبه‏ی نخست را دربین تمامی پنجاه ایالت امریکا دارا هستند.
 همچنین میانگین سطح تحصیلات ساکنان ایالت می‏سی‏سی‏پی (Mississippians) در مقایسه با دیگر ایالت‏ها در پایین‏ترین رتبه قرار دارد. به همین دلیل و پاره‏ای باورهای سنتی و مذهبی، بالاترین آمار بارداری در دوران نوجوانی (teen pregnancy) هم متعلق به دختران این ایالت است. همین چند هفته پیش مقاله‏ای در روزنامه‏ دانشگاه ایالتی می‏سی‏سی‏پی درباره‏ی پیشگیری از بارداری چاپ شد که در نوع خود خیلی خواندنی بود. جایی از آن نوشته بود که هنوز هم برخی از دختران این‏جا بر این باورند که پس از برقراری ارتباط ج-ن-ص-ی بدون استفاده از وسایل پیشگیرانه، اگر با دست راست کمی نمک به شانه‏ی چپ خود بپاشند باردار نخواهند شد!
می‏سی‏سی‏پی مذهبی‏ترین (از نوع تندرو) ایالت امریکا هم هست؛ یعنی بیشترین نسبت تعداد کلیسا به جمعیت را داراست. لازم به ذکر است که کلیساها در امریکا تمامن با پول خود مردم تاسیس و اداره می‏شوند و هیچ کمکی از دولت دریافت نمی‏کنند.
این ایالت محافظه‏کار‏ترین ایالت امریکا هم هست. از چهل سال پیش تا‏کنون این ایالت همیشه به راست‏های جمهوری‏خواه (Republican) رای داده است. همین چند ماه پیش که مرحله‏ی مقدماتی انتخاب نامزد حزب جمهوری‏خواه بود، مردم ایالت‏های می‏سی‏سی‏پی و آلاباما از میان چهار نفر به ریک سنتورم (Rick Santorum) یعنی راست‏ترین، تندروترین و بی‏خرَدترین نامزد حزب جمهوری‏خواه رای دادند.
برقراریِ هر گونه ارتباط منطقی بین واقعیت‏هایی که در بالا گفته شد را به خودتان واگذار می‏کنم. ولی هر چه که هست فقط قصه‏ی این جماعت نیست. هر جای دیگری که فقر و جهل باهم همراه شوند ظلم، تندروی‏های متعصبانه و جاهلانه و ناهنجاری‏های فرهنگی و اجتماعی کمترین فرزندانی است که به ساکنان خود هدیه می‏کنند.

+ محمد ; ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

خدایا توبه!

پاره‏ای رفتارها، واکنش‏ها و بعضن دیدگاه‏های برخی از هم‏وطنان مهاجر و دنیا‏دیده‏ای که سال‏های به نسبت قابل توجهی در امریکا یا اروپا یا هر جامعه‏ی آزاد دیگری به سر برده‏اند را وقتی می‏بینم بی‏اختیار به یاد این چند بیت از مثنوی می‏افتم:

گاو در بغداد* آید ناگهان ... بگذرد او زین سران تا آن سران
از همه عیش و خوشی‏ها و مزه ... او نبیند جز که قشر خربزه
که بوَد افتاده بر ره یا حشیش ... لایقِ سیرانِ گاوی یا خریش

همین جا شایسته است بگویم که به هیچ روی، دور از انتظار و انصاف نمی‏دانم که دیگران هم درباره‏ی من به همین باور باشند و رفتارها و باورهای این بنده‏ی سراپا تقصیر هم ایشان را به یاد همین ابیات و عبارات بیندازد.
اغلب آدم‏ها به باور من کمابیش همانی می‏مانند که از ابتدا بودند (سنی که به ثبات شخصیتی می‏رسند؛ یعنی حوالی بیست و پنج سالگی با چهار پنج سال بالا و پایین) و در زمان‏ها، مکان‏ها و شرایط مختلف، نگاه‏هایشان بیشتر متوجه چیزهایی می‏شود که از اول به دنبال همان‏ها بودند. مزیت بزرگی که آزادی (این نعمت شریف، گران‏بها و مغتنم جوامع غربی) دارد آن است که مثل ذره‏بین یا آشکارساز، ویژگی‏های درونی و زوایای پنهان شخصیت آدم‏ها را نمایان‏تر می‏کند و خودِ آدم‏ها را آشکارتر و واضح‏تر نشان می‏دهد. آدم‏ها در جوامعِ آزاد به بیانی دیگر «خودتر»ند. نفسِ آزادی و دنیا‏دیدگی برای آدمیان تغییراتِ شخصیتی از جنس تکامل انسانی، فرهیختگی و پختگی و یا به عکس فساد، بی‏بندوباری و یا نزول شخصیتی به همراه نمی‏آورد، همچنان که نفسِ قدرت و یا ثروت فی نفسه حاوی ارزش اخلاقی خاصی نیستند. این‏ها فقط کمک می‏کنند تا «خودِ» آدمیان بیشتر و راحت‏تر محقَق شود، با آدمی همان کاری را می‏کنند که به قول مولانا شراب می‏کند؛ «آن‏چنان را آن‏چنان‏تر می‏کند».
نتیجه‏ی اخلاقی:
انتظارات خودتان را از دیگران همیشه پایین نگه دارید تا خجستگی بیشتری را برای اعصاب و روان خود به همراه داشته باشید. 
___________________________________________________________________________
*بغداد تا پیش از حمله‏ی هلاکوخان مغول یکی از شهرهای بزرگ و پیشرفته در دورانی بود که از آن به دوران طلایی تمدن اسلامی یاد می‏شود.

+ محمد ; ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

امان از این بحران هویت

سه چهار سال پیش یک شب میزبان چند نفر بودیم که اهل مغولستان بودند. پس از آشنا شدن و صرف چای و پذیرایی سر صحبت باز شد و همان گونه که حدس زدید صحبت از چنگیزخان شد. پرسیدم شما مغول‏ها نسبت به او چه احساسی دارید و از او چگونه و به چه نامی یاد می‏کنید؟ یکی از ایشان گفت تا چندی پیش از او به خون‏خواری و قساوت یاد می‏شد. ولی امروزه کم‏کم بخشی از هویت ما شده است و از او سعی داریم به نیکی یاد کنیم و ویژگی‏های افتخار آفرین او را بین خودمان یادآور شویم و به جهانیان بنمایانیم. از محتوای کلامش چنین بر می‏آمد که ما که چیز دیگری نداریم که با آن خودی بنمایانیم و به دنیا عرضه کنیم. پس چه بهتر که از این موضوع که نخستین چیزی است که با آوردن نام مغولستان همه به یاد او می‏افتند تصویر شایسته‏ی افتخاری بسازیم و با آن کسب هویتی کنیم. 
امروز یکی از دوستان به مناسبت نو شدن سال در فیسبوک این دو بیت شعر را فرستاده بود:
 
زرتشت بیا که با تو امید آید ... شب نیز صدای پای خورشید آید
تاریخ اگر دوباره تکرار شود ... آدم به طواف تخت جمشید آید
آغاز سال 7034 آریایی مبارک

بدون آن که زبانم لال مقایسه‏ای بخواهم بکنم، تا این دو بیت را خواندم، به خصوص در بیت دوم یاد سخنان دوستان مغولی‏ام افتادم. هویت از آن دسته مقوله‏هایی است که اگر نقد و موشکافی نشود و در جای مناسب خود قرار نگیرد عجیب استعداد خِرَد‏سِتانی و جنگ‏افروزی و ویران‏گری دارد. صد البته دین هم همین گونه است، و ده‏ها چیز دیگر.
خوشحالی من تنها از این است که ایران عزیز ما آن قدر سفره‏ی فرهنگی و معرفتی‏اش پربار و رنگارنگ و زیبا هست که نیازی به آب و رنگ و خال و خط های بی‏سلیقه‏اش نباشد:

مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ ... کجاست فکر حکیمی و رای بَرهمَنی؟!
به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند ... چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی
 
با آرزوی سالی خوش و پربار برای همه‏ی شما هم‏وطنان عزیز

+ محمد ; ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات ()

← صفحه بعد