خانه‌ی دوست کجاست؟

بی نهایت حضرت است این بارگاه ... صدر را بگذار، صدر توست راه

خدایا توبه!

پاره‏ای رفتارها، واکنش‏ها و بعضن دیدگاه‏های برخی از هم‏وطنان مهاجر و دنیا‏دیده‏ای که سال‏های به نسبت قابل توجهی در امریکا یا اروپا یا هر جامعه‏ی آزاد دیگری به سر برده‏اند را وقتی می‏بینم بی‏اختیار به یاد این چند بیت از مثنوی می‏افتم:

گاو در بغداد* آید ناگهان ... بگذرد او زین سران تا آن سران
از همه عیش و خوشی‏ها و مزه ... او نبیند جز که قشر خربزه
که بوَد افتاده بر ره یا حشیش ... لایقِ سیرانِ گاوی یا خریش

همین جا شایسته است بگویم که به هیچ روی، دور از انتظار و انصاف نمی‏دانم که دیگران هم درباره‏ی من به همین باور باشند و رفتارها و باورهای این بنده‏ی سراپا تقصیر هم ایشان را به یاد همین ابیات و عبارات بیندازد.
اغلب آدم‏ها به باور من کمابیش همانی می‏مانند که از ابتدا بودند (سنی که به ثبات شخصیتی می‏رسند؛ یعنی حوالی بیست و پنج سالگی با چهار پنج سال بالا و پایین) و در زمان‏ها، مکان‏ها و شرایط مختلف، نگاه‏هایشان بیشتر متوجه چیزهایی می‏شود که از اول به دنبال همان‏ها بودند. مزیت بزرگی که آزادی (این نعمت شریف، گران‏بها و مغتنم جوامع غربی) دارد آن است که مثل ذره‏بین یا آشکارساز، ویژگی‏های درونی و زوایای پنهان شخصیت آدم‏ها را نمایان‏تر می‏کند و خودِ آدم‏ها را آشکارتر و واضح‏تر نشان می‏دهد. آدم‏ها در جوامعِ آزاد به بیانی دیگر «خودتر»ند. نفسِ آزادی و دنیا‏دیدگی برای آدمیان تغییراتِ شخصیتی از جنس تکامل انسانی، فرهیختگی و پختگی و یا به عکس فساد، بی‏بندوباری و یا نزول شخصیتی به همراه نمی‏آورد، همچنان که نفسِ قدرت و یا ثروت فی نفسه حاوی ارزش اخلاقی خاصی نیستند. این‏ها فقط کمک می‏کنند تا «خودِ» آدمیان بیشتر و راحت‏تر محقَق شود، با آدمی همان کاری را می‏کنند که به قول مولانا شراب می‏کند؛ «آن‏چنان را آن‏چنان‏تر می‏کند».
نتیجه‏ی اخلاقی:
انتظارات خودتان را از دیگران همیشه پایین نگه دارید تا خجستگی بیشتری را برای اعصاب و روان خود به همراه داشته باشید. 
___________________________________________________________________________
*بغداد تا پیش از حمله‏ی هلاکوخان مغول یکی از شهرهای بزرگ و پیشرفته در دورانی بود که از آن به دوران طلایی تمدن اسلامی یاد می‏شود.

+ محمد ; ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()