خانه‌ی دوست کجاست؟

بی نهایت حضرت است این بارگاه ... صدر را بگذار، صدر توست راه

سخت خوش مستی، ولی ای بوالحسن ... پاره‌ای راه است تا بینا شدن!

وایتهد می‏گفت:
 «همه جا و همیشه مردمانی عمل‏گرا وجود داشته‏اند که غرق در محسوسات سرسخت و شکست‏ناپذیر بوده‏اند [اهل ریزبینی‏های موشکافانه‏ی علمی و تجربی]. همه جا و همیشه مردمانی فیلسوف‏منش وجود داشته‏اند که غرق در تنظیم اصول کلی بوده‏اند. اما آنچه تازگیِ جامعه‏ی کنونی را تشکیل می‏دهد این است که علاقه‏ی شدیدی نسبت به نکات جزئی با علاقه‏ای به همان شدت نسبت به قوانین کلی توأم شده است.»

با این دید، اگر به تاریخ چند صد سال اخیر ایران نگاهی بیاندازیم و آن را با غرب مقایسه کنیم به روشنی درخواهیم یافت که تولیدات فکری در سرزمین ما با تقریب بسیار خوبی صفر بوده است. اندیشه‏ورزان و به ویژه فیلسوفان سرزمین ما از ابن‏سینا به بعد تقریبن همه‏شان با علوم تجربی و ظرایف آن بیگانه بوده‏اند.

بی‏جهت نیست کسی همچون محمدرضا شفیعی کدکنی می‏گوید:
«.... وقتی بخواهیم فرهنگ یا دایرة‌المعارفی از اندیشه‏ی بشری فراهم آوریم، سهم متأخرینِ جهان اسلام، تقریبا صفر است. تمام مسلمانان در قرون اخیر به اندازه‏ی یک سال از عمرِ فلسفی ویتگنشتاین، اندیشه عرضه نکرده‌اند. با هیچ کس تعارف نداریم.» 

ریاضی‏دانان و فیزیک‏دانان برجسته‏ی بسیاری، به ویژه با پدید‏آمدن فیزیک کوانتوم در قرن بیستم پا در وادی فلسفه نهادند و چالش‏های جدی را متوجه مبانی بنیادی آن کردند که بسیار هم در پیشبرد آن موثر بود. دین‏داران و الهیون (اعم از دانشمندان و به تبع آن مردم عادی) نیز از آن بی‏بهره نماندند و دینداری خود را از قالبی ناآگاهانه به قالبی آگاهانه (البته نسبت به سابق) تغییر دادند. من همیشه به دوستان و اطرافیان گفته‏ام که در سرزمین ما دین‏داران همان‏قدر ناآگاهانه دین‏دارند و دین‏داری‏شان مبتنی بر ناآگاهی است که بی‏دینان بی‏دینند و با دین سر ضدیت دارند. «آگاهی» به عنوان یکی از مهمترین مولفه‏ها در رشد و توسعه در یک جامعه‏ی انسانی، به اعتقاد بنده یکی از مفقودترین عناصر در جامعه‏ی ماست. به قول مولانا:

جان نباشد جز خبر در آزمون ... هر که را افزون خبر، جانش فزون
جانِ ما از جانِ حیوان بیشتر ... از چه؟ زان رو که فزون دارد خبر

برای کسانی که با ریاضیات و فیزیک در سطح دانشگاهی آشنایی دارند و به تاریخ و فلسفه‏ی علم علاقه‏مند هستند دیدن جلسات درس دکتر گلشنی با عنوان «اصول فلسفی مکانیک کوانتوم» را به شدت توصیه می‏کنم.
+ محمد ; ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱
comment نظرات ()

کشیش کم‏جرأت

صرف‏نظر از بیست و هفت رصد از شخص کوپرنیک، تمام نظام او بر اساس مفروضات مشاهدات بطلمیوس و هیپارخوس و سایر ستاره‏شناسان یونانی و مسلمان پیش از او بود که کوپرنیک اظهارات آنان را بی چون و چرا و همچون حقیقت محض پذیرفت، بدون تأمل در این‏که امکان اشتباهی را به سبب عدم دقت در تحریر و ترجمه‏ی متن (که دست بر قضا به وضوح تحریف هم شده بود) در نظر بگیرد یا خطاها یا اصلاح ارقامی را که به وسیله‏ی خود رصدکنندگان قدیمی صورت گرفته بود منظور دارد. بالاخره هنگامی که وی به بی‏اعتباری مفروضاتی که کار خود را بر آن بنا نهاده بود پی برد، باید احساس کرده باشد که دستگاهش اعتبار و ارزشی ندارد. اما در آن موقع بسیار دیر شده بود که بتوان به اقدامی در این باره مبادرت کرد. صرف‏نظر از بیم آن‏که مورد استهزا قرار گیرد شاید پی‏بردن به نقص اساسی کارش موجب بی‏میلی وی به انتشار کتابش [درباره‏ی دَوَران افلاک آسمانی] شده بود. وی این حقیقت را پذیرفته بود که زمین می‏چرخد اما دیگر نمی‏توانست بپذیرد که خواه زمین خواه سایر سیارات به همان ترتیب و بر روی همان مداراتی که وی در کتابش برای آنها تعیین کرده بود بچرخند.

عیب اعتقاد کورکورانه به عقاید کهن که کوپرنیک را چنین شخصیت رقت‏انگیزی ساخته بود را می‏توان با مثال عجیبی توضیح داد که موضوع آن بسیار فنی است و من باید آن را به صورت ساده‏ای در آورم. بر اساس اعتماد کوپرنیک به مشتی از مفروضات مشکوک منتسب به هیپارخوس و منه لائوس و بطلمیوس و بتانی، که در طی دوهزار سال شایع بود، وی به موجودیت پدیده‏ای معتقد شده بود که وجود نداشت؛ یعنی تغییر متناوب در سرعت حرکت نوسانی محور زمین. در حقیقت حرکت نوسانی با همان سرعت پیوسته و یکنواخت ادامه دارد، اما فقط رقم پیشینیان اشتباه بود. در نتیجه کوپرنیک ناگزیر شد یک نظریه‏ی دشوار غیر قابل تصوری بسازد که دو حرکت مستقل نوسانی را به محور زمین نسبت دهد. اما نوسانات در طول خط مستقیم حرکاتی «جبری» است که فیزیک ارسطویی آن را غیرممکن شناخته است. از همین جاست که کوپرنیک یک فصل تمام را اختصاص به این موضوع داده است که نشان دهد چگونه این حرکت در خط مستقیم می‏تواند از ترکیب دو حرکت «طبیعی» که مستدیر است حاصل آید. نتیجه‏ی این تعقیب و تفحصِ خیالی این شد که چهار حرکت مستدیر دیگر علاوه بر پنج حرکتی که پیش از آن مفروض بود به زمین نسبت دهد.

در اواخر این فصل مشقت‏بار که گویی دردسر کوپرنیک از دوایر به اوج خود می‏رسد، دست‏نوشته‏اش حاوی سطور زیر است:
«در ضمن، این نکته را باید متذکر شد که اگر دو دایره قطرهای متفاوت داشته باشند و سایر شرایط هم لایتغیر بماند حرکت حاصل در خط مستقیم نخواهد بود بلکه بیضی‏شکل است.» این تصور در حقیقت صحیح نیست، زیرا منحنی مدور حاصل تقریبن شبیه بیضی است. اما حقیقت عجیب این است که کوپرنیک با دلایل نادرست و قیاس خطا بیضی را که شکل عموم مدارات سیاره‏ای است درست حدس زد و پس از مبادرت به این کار بی‏درنگ آن را ترک کرد. این قسمت در دست‏نوشته خط خورده و در نسخه‏ی چاپی «درباره‏ی دَوَران افلاک آسمانی» قید نگردیده است.

تاریخ اندیشه‏ی بشری مملو از حسن تصادفات و فریادهای شادی «یافتم» است؛ اما از موارد شکست و فرصت‏های از دست رفته معمولن اثری به جا نمی‏ماند.

__________________________________________________________________________
برگرفته از کتاب «خوابگردها» اثر «آرتور کویستلر»، بخش «کوپرنیک؛ کشیش کم‏جرأت»

+ محمد ; ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ دی ۱۳٩۱
comment نظرات ()