خانه‌ی دوست کجاست؟

بی نهایت حضرت است این بارگاه ... صدر را بگذار، صدر توست راه

میراث مهجور

جان لیمبرت یکی از دیپلمات‏های باسابقه‏ی ایالات متحده و یکی از اسیران حادثه‏ی گروگان‏گیری پس از انقلاب است. او دانش آموخته‏ی تاریخ و مطالعات خاورمیانه از هاروارد است. پس از آموختن زبان فارسی، در محضر آنماری شیمل -شرق‏شناس و مولانا شناس بزرگ معاصر- در هاروارد به مطالعه‏ی مولوی پرداخته است و آن گونه که خود می‏گوید آن‏جا بود که فهمید چقدر نمی‏داند! او زبان فارسی را به خوبی صحبت می‏کند. مدت چهار سال استاد تاریخ دانشگاه شیراز بوده و همسرش نیز ایرانی است.
گردانندگان یکی از جلسات دوره‏ای که در آن شرکت کنندگان به مولانا و اندیشه‏های او می‏پردازند (Rumi Forum) در مارچ 2009 از جان لیمبرت دعوت به عمل آوردند تا درباره‏ی ایرانیان و نحوه‏ی مواجهه با آن‏ها سخن بگوید. او  در این جلسه پس از آن که چند بیتی از یکی از غزل‏های ناب دیوان شمس را به زبان فارسی می‏خواند می‏رود سر اصل مطلب و در این میان نکات بسیار ظریفی را مطرح می‏کند که همه‏شان شنیدنی است. اگر وقت و حوصله‏اش را دارید شنیدن کامل این گفت و گوی یک ساعته را از دست ندهید. اما بخشی از سخنانش که نظر من را به خود جلب کرد آن بخش (از دقیقه‏ی 8 تا 13) است که می‏گوید:

ایرانیان تاریخ بسیار بلندی دارند. این تاریخ در زبان، هنر، مناسبات اجتماعی و فعالیت‏های روزانه‏ی ایرانیان به روشنی نمایان است. بخشی از آن متعلق به پیش از اسلام است و بخشی دیگر مربوط به پس از اسلام. این دو گاهی هم‏گرا می‏شوند و گاهی واگرا که بر روی هم هویتی دوگانه و گه‏گاه پارادوکسیکال به ایرانیان می‏بخشد. مساله این جاست که ایرانیان به مطالعه‏ی تاریخ در دانشگاه‏ها چندان وقعی نمی‏نهند. همه چیزهایی از تاریخ می‏دانند ولی هیچ کس آن را مطالعه نمی‏کند:
 «.Everybody knows about it, but nobody studies it»

ناگفته پیداست که نگاه تاریخی به تحولات سیاسی، مذهبی، فرهنگی و مانند آن حاوی درس‏های بسیاری برای ما ایرانیان است و از نظر بسیاری از روشنفکران ایران هم دور نمانده است. اما در آن میان، به باور بنده نگاه تاریخی و مطالعه‏ی سیر تدریجی تحولات در مذهب و آموزه‏های دینی کمتر از بقیه مورد توجه ایرانیان مسلمان قرار گرفته است. با چنین نگاهی است که محققی همچون محمد ارکون -اسلام‏پژوهی نوگرا که نگاهش به اسلام تمامن تاریخی است- به این نتیجه‏ی جالب می‏رسد که:

عالمان [دینی] در خاورمیانه نگهبانان «ایمان» نیستند، بلکه نگهبانان «عقیده»اند.

برای آنانی که می‏خواهند با پالایش باورها و عقاید و زدودن گرد و خاکِ کُهنگی از آن، سهمشان از مقوله‏ی ایمان ذاتِ مُقوّی و مُغذّیِ آن باشد مطالعه‏ی تاریخی دین یکی از آن پالاینده‏های اولیه است. چرا که به قول مولانا:
ذاتِ ایمان نعمت و لوتی‏ست هول ... ای قناعت کرده از ایمان به قول
گرچه آن مَطعومِ جان است و نظر ... جسم را هم زان نصیب است ای پسر
گر نگشتی دیوِ جسم آن را اَکول ... «اَسلَمَ الشیطان» نفرمودی رسول
دیو زان لوتی که مرده حَی شود ... تا نیاشامد مسلمان کی شود؟
دیو بر دنیاست عاشق کور و کَر ... عشق را عشقی دگر بُرَّد مگر
از نهان‏خانه‏ی یقین چون می‌چشد ... اندک‌اندک رختِ عشق آنجا کَشد
گر جهان باغی پُر از نعمت شود ... قِسم موش و مار هم خاکی بُوَد

+ محمد ; ٦:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ مهر ۱۳٩۱
comment نظرات ()