خانه‌ی دوست کجاست؟

بی نهایت حضرت است این بارگاه ... صدر را بگذار، صدر توست راه

هر چیز که در جُستن آنی، آنی

دموکراسی از آن دسته مقوله‌هایی است که تا جماعتی نداند که چیست محقق نخواهد شد. به بیانی دیگر، دموکراسی چیزی شبیه به روشنایی در لامپ مهتابی نیست که بهره‌برداران آن لازم نباشد بدانند جریان الکتریسیته چگونه در نیروگاه تولید می‌شود، چگونه به خانه‌ها منتقل می‌شود و چگونه به بهره‌برداران می‌رسد. شما می‌توانید تمامی ملزومات داشتن برق را از بیرون سفارش بدهید و بی آن که از جزییات فنی آن اطلاع داشته باشد از مزایای آن بهره‌مند شوید. ولی در مورد آزادی، دموکراسی و چیزهایی مانند آن داستان به این سادگی نیست. شما برای تحقق دموکراسی باید دقیقن بدانید به دنبال چه هستید، چه معنایی را از دموکراسی اراده می‌کنید و چه لوازم و جوانبی دارد. دانستن و شناختن درست دموکراسی و چیزهایی از این دست هم فرایندی بسیار تدریجی و تکاملی است و جد و جهد بسیار طلب می‌کند. لوازم و تمهیدات مخصوص به خودش را هم دارد. داشتن آگاهی، از ملزومات اصلی آن است و این آگاهی به گزاف تامین نخواهد شد.
به همین خاطر هم است که بزرگان و متفکران در این باره گفته‌اند مقوله‌هایی از قبیل دموکراسی، آزادی و مانند آن در جوامعی که میانگین درآمد در آنها از یک میزان مشخص کمتر باشد محقق نمی‌شود. همچنین سواد عمومی نیز اگر از یک سطح معین کمتر باشد آن جامعه روی دموکراسی را به خود نخواهد دید. شما به این لیست ملزومات، شرایط فرهنگی برای تحقق رواداری (Tolerance)، ساختار فرهنگی-قومیتی، تنوع مذهبی و مانند آن را اضافه کنید. با این توصیف به روشنی پیداست جوامعی همچون پاکستان و لیبی، با وضع موجود (فرهنگ به شدت قبیله‌ای و سواد عمومی پایین و فقر شدید)، اصلن پتانسیل رسیدن به دموکراسی را هم ندارند، چه برسد به تفکر درباره‌ی نوع مطلوب دموکراسی در آن جوامع و سپس شیوه‌ی تحقق آن.
این که دموکراسی معادل رای‌گیری عمومی در تمامی امور است و یا رای‌گیری رکن اصلی دموکراسی است تصوری از اساس نادرست است. برخی متفکران داشتن مکانیزمی مناسب برای پایین کشیدن از قدرت را اساسی‌تر از به قدرت رساندن شخص یا گروهی با رای‌گیری در یک دموکراسی واقعی می‌دانند. رای‌گیری اتفاقن یکی از عناصر ضعیف و بسیار پُر‌اشکال دموکراسی است که مکانیزم‌های دیگر در جوامع پرتجربه تلاش در برطرف‌کردن اشکالات آن داشته‌اند. قوه‌ی قضاییه‌ی مستقل، نهادهای غیردولتی (NGO)، مطبوعات آزاد، قانون اساسی کم‌اشکال و مواردی از این دست اساسی‌ترین ارکان دموکراسی‌اند که در کنار یکدیگر در حالتی ایده‌آل باید با کمترین هزینه پاسدار حقوق اقلیت و موجب جلوگیری از دیکتاتوری اکثریت شود.
از تلاش یکصدساله‌ی ملت ایران برای رسیدن به آزادی و دموکراسی که بگذریم، تحولات کنونی از برزیل گرفته تا ترکیه و جهان عرب، به ویژه مصر یکی از نمونه‌های بسیار درس‌آموز برای ماست. واکنش‌های احساسی بسیاری از هم‌وطنان نسبت به این تحولات نشان از فقر شدید علمی ما نسبت به دستاوردهای دنیای مدرن از قبیل دموکراسی، حقوق بشر، آزادی و مانند آن دارد و این امر باید ما را به اندیشه‌ی بیشتر وادارد. آن چه که برای من بدیهی است آن است که نشناختن آزادی و دموکراسی معادل تحقق نیافتن آنهاست، اما شناختن آن تازه آغاز راه است که ببینیم آیا چنین چیزی اصلن مطلوب ما هست یا نه؟ و اگر به لحاظ محتوی یا فُرم نیاز به تغییر داشته باشد تا به نوع مطلوب ما درآید چه تدابیری باید اندیشیده شود و چه موانعی بر سر راه است. در این باره، خواندن این مقاله از فرید زکریا خالی از لطف نیست. 
نکته‌ی آخر این که کشورهایی همچون مصر و ایران به دلایل بسیار، اهمیت فوق‌العاده دارند و استقرار دموکراسی قوی با پشتوانه‌ی مردمی در آنها مطلوب قدرت‌های بزرگ دنیا نیست. این امر، مشکل رسیدن به دموکراسی در این جوامع را چندبرابر می‌کند. البته غیرممکن نیست، ولی اراده و جد و جهدی که مثلن مردم ایران، برای داشتن حکومتی مطلوب و قدرتمند با پشتوانه‌ی قوی مردمی، باید داشته باشند لاجرم بسیار بیشتر از مردم مثلن نیوزیلند است.

+ محمد ; ۳:۱۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٢
comment نظرات ()

هلال

هلال ماه نو از آن دسته موجوداتی است که ویژگی‌های جالبی دارد. نخست آن که دیدن آن بسیار سخت است؛ در افقی بسیار کوتاه و در زمانی بین روشنایی و تاریکی (هنگام غروب آفتاب) طلوع می‌کند و در اندک زمانی به تندی از نظر محو می‌شود. اگر کمی رصدکننده حواسش نباشد دیدن آن را از دست خواهد داد، بنابراین بسیار باید مراقب بود.
دیگر این که ممکن است با کوچکترین خللی در اطراف چشم مانند افتادن مژه‌ای یا موی ابرویی بر روی آن، بیننده را به اشتباه بیندازد و به خطا گمان کند هلال ماه را دیده است. گویی در مرز درونی بودن (subjectivity) و بیرونی بودن (objectivity) قرار دارد و دیدن یا ندیدن آن یک جورهایی انگار بسته به آن است که رصدکننده دلش بخواهد که آن را ببیند یا نه.
حال با برشمردن این ویژگی‌ها و همچنین به این دلیل که عیدها و آغاز ماه‌های قمری باید بر اساس مشاهده‌ی هلال ماه نو تعیین شوند، «هلال ماه» یا «ماه نو» بسیار مورد توجه ادیبان و عارفان ایرانی بوده است. 
در نخستین داستان مثنوی در دفتر اول، هنگامی که آن حکیم الهی برای درمان بیماری کنیزک از دور پدیدار می‌شود مولانا او را این گونه توصیف می‌کند:

[دید شخصی فاضلی پُرمایه‌ای / آفتابی درمیان سایه‌ای
می‌رسید از دور مانند هلال / نیست بود و هست، بر شکلِ خیال] دفتر اول

تشبیه آن حکیم الهی به هلال و ذکر این نکته که آن شخص، همانند هلال گویی در مرز نیستی و هستی بود نکته‌ی بسیار درخور تأملی است. 

در جایی دیگر در دفتر سوم وقتی مولانا روبه‌رو شدن مریم با آن موجود غیبی که حامل بشارت عیسی به مریم بود را روایت می‌کند، از زبان آن فرشته به مریم می‌گوید:

[مریما بنگر که نقش مشکلم / هم هلالم هم هم خیال اندر دلم
چون خیالی در دلت آمد نشست / هر کجا که می‌گریزی با تو است
جز خیالی عارضی باطلی / کو بود چون صبح کاذب آفلی
من چو صبح صادقم از نور رب / که نگردد گِرد روزم هیچ شب
] دفتر سوم

آن فرشته به مریم می‌گوید که ببین من موجود بسیار پیچیده‌ای هستم؛ هم مانند هلال هستم و وجودم بیرونی است و وابسته به ذهن و خیال تو نیست و چه تو باشی و چه نباشی من وجود دارم (Objective هستم) و در عین حال مانند خیالی که از درون تو برمی‌خیزد هستم و اگر کسی در کنار تو باشد مرا نمی‌تواند ببیند و تنها تویی که مرا می‌بینی (Subjective هستم). در ضمن وقتی می‌گویم خیال منظورم خیالات موهوم و آشفته (Hallucination) که عارضی هستند و اصالت ندارند و مانند صبح کاذب افول می‌کنند نیستم. بلکه همانند صبح صادقی هستم که عین روشنی و روز است و موهومات در آن راه ندارد. به همین خاطر مولانا از این موجود به صفت «نقش مشکل» یعنی صورتی سخت پیچیده و اشکال برانگیز یاد می‌کند.
حافظ هم در این باره سخنان بسیار نغز دارد و در وصف معشوق می‌گوید:

[چو ماه نو ره بیچارگان نَظّاره / زند به گوشه‌ی چشمی و در نقاب رود] حافظ

می‌گوید نگار من همانند ماه نو به یک کرشمه، یک گوشه‌ی چشم، یک چشمک و یا چیزی مانند آن، همه‌ی ما بیچارگانی که مدت‌هاست در انتظار دیدن او به انتظار نشسته‌ایم و صبر کرده‌ایم و خون جگر خورده‌ایم و نخوابیدیم و چشم‌ها را باز نگه داشته‌ایم را راهزنی می‌کند (دل و دین و قرار و سرمایه و سود و خلاصه همه‌ی آن چه اندوخته‌ایم را با خود می‌برد) و سپس بی‌درنگ روی در نقاب می‌کشد و محو می‌شود. 

و درست به همین اعتبار است که گفته‌اند:
یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشی / شاید که نگاهی کند آگاه نباشی
در غزلی دیگر،حافظ این نکته را حافظانه‌تر تقریر می‌کند:

[شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو / ابرو نمود و جلوه‌گری کرد و رو ببست] حافظ


واگر کسی بداند که «شیدا» به معنای «سخت شیفته و آشفته از عشق» لغتی است که از واژه‌ی «شید» به معنای «نور و روشنی» گرفته شده است و در نظر داشتن این نکته که بنا به باور قدما تابیدن نور ماه در بیماری صرع و جنون دخیل بوده است، زیبایی لفظی و معنایی این بیت حافظ برای او دوچندان خواهد شد.

می‌گوید نگار من یک گوشه‌ی چشمی نشان داد، و جلوه‌ای نمود و سپس رخ در نقاب کشید. حال آن گوشه‌ی چشم چه بود و تفسیرش چه بود و او چه باید بکند تا دوباره جلوه‌ای دیگر را شایسته‌ی دیدن شود «مشکل حکایتی ست که تقریر می‌کنند». 

+ محمد ; ٦:٥۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ تیر ۱۳٩٢
comment نظرات ()