خانه‌ی دوست کجاست؟

بی نهایت حضرت است این بارگاه ... صدر را بگذار، صدر توست راه

هبوط

شاعران و عارفان می‌گفتند خداوند کتاب خلقت را به زبان عشق سروده است و باید این زبان را آموخت تا آن کتاب را خواند:

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید / ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

دیرزمانی که گذشت عالمان علوم تجربی آمدند و پس از تقلیل خلقت به طبیعت، گفتند خداوند کتاب طبیعت را به زبان ریاضیات نوشته است و باید ریاضیات آموخت تا سر از کار طبیعت در آورد.  این سخن گالیله بود و از آن پس بود که ریاضیات شد زبان طبیعت. 

اکنون چند صباحی بیش نیست که سوداگران و آزمندان، سوار بر مرکب مراد، نه تنها خدا را از صفحه‌ی روزگار به بیرون رانده‌اند، بلکه طبیعت و آدمیان و ریاضیات و هر چه هست و نیست را انبانی از ثروت و سرمایه و سود می‌انگارند و در نظر آنان، این پول و اقتصاد است که چیزها را به این سو و آن سو می‌راند. و این اندیشه، تنها برای چند صباح، کافی است تا دنیا را به گه بکشد.

+ محمد ; ۸:۳٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٥
comment نظرات ()