خانه‌ی دوست کجاست؟

بی نهایت حضرت است این بارگاه ... صدر را بگذار، صدر توست راه

ز شیر شتر خوردن و سوسمار ...

این روزها از گوشه و کنار، اخبار را که می خوانم و به ویژه واکنش های برخی مردم را در مورد آن ها می بینم و می شنوم، برایم یادآور این قطعه از شعر «میراث» مرحوم اخوان ثالث است که در توصیفی حماسی از نیاکان خود می گوید:

«... نزد آن قومی که ذرات شرف، در خانه‌ی خونشان
کرده جا را بهر هر چیز دگر، حتا برای آدمیّت، تنگ...»

و آدمیت انگار دیوارش از همه ی دیوارها کوتاه تر است. اولین چیزی است که تا دستمان کوتاه شد پایمان را رویش می گذاریم تا بتوانیم میوه های آفتابِ معرفت نخورده، نارسیده و پایین دستیِ هویت از شاخه های پر برگ و برِ درختِ بلندِ تاریخ و فرهنگ و ادبمان بچینیم و خودی بنمایانیم. دستمان هم اگر به چیزی نرسید، دستِ کم قامتمان بلند تر از آن چه هست جلوه خواهد کرد! حقیقت و آدمیت هم اگر در این میان له شد و راه به خانه ی خونمان نیافت باکی نیست که این روزها نه حال شناختن آن است و نه مجال پرداختن به این. بگذریم از جماعتی که نه سودای شناختن آن دارند و نه پروای نپرداختن به این.

+ محمد ; ۸:٤٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()