خانه‌ی دوست کجاست؟

بی نهایت حضرت است این بارگاه ... صدر را بگذار، صدر توست راه

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد ... آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود

مایکل ساندل یک فیلسوف علوم سیاسی، فلسفه اخلاق و نظریه های عدالت، و همچنین استاد برجسته ی دانشگاه هاروارد است. شخصی است بسیار خوش سخن و بسیار هم خوش لحن و بیان. سی و اندی جلسه ی درس خود در دانشگاه هاروارد در باب نظریه های مختلف عدالت را به صورت آنلاین در دسترس همگان قرار داده است که بسیار دیدنی و شنیدنی است. ویدیوی این جلسات را هم در وبسایت ایشان و هم در یوتیوب می توانید ببینید.

او در بخشی از یکی از سخنرانی های خود که در سال 2009 در نیویورک ایراد کرده است پس از آن که پیشنهاد مشوق های پولی به کودکان را برای مطالعه ی بیشتر و درس خواندن کاری نامناسب می داند در دفاع از دیدگاه خود می گوید:

چرا نباید به کودکان برای گرفتن نمره ی خوب یا خواندن یک کتاب جایزه ی نقدی داد؟ ممکن است شما بگویید که هدف از تعیین جایزه وادار کردن بچه ها به درس خواندن و مطالعه ی بیشتر است و پول مشوق خوبی برای این کار و هر کار دیگری است. این را همه ی آموزگاران علم اقتصاد می دانند. اگر چه برخی از کودکان به صرف علاقه ای که به نفس آموختن دارند کتاب می خوانند ولی برخی از آنها هم دوست ندارند. بنابراین برای تشویق بیشتر هم که شده استفاده از مشوق های پولی ... چرا که نه؟ به عقیده ی یک اقتصاددان هر چه باشد دو مشوق بهتر از یکی است. ولی اگر مشوق پولی مشوق دیگر که «درونی و طبیعی» است یعنی علاقه به یادگیری را از بین ببرد یا کم کم تحلیل برَد چطور؟ این امکان وجود دارد که این کار حتا نتیجه ی وارونه دهد، یعنی منجر به مطالعه ی کمتر بشود. و یا اگر هم در کوتاه مدت نتیجه ی مطلوب بدهد به دلیل و انگیزه ی نادرستی است که بعدها ممکن است به نتیجه ی معکوس منتهی شود. بدین ترتیب شما کودکان را عادت می دهید که به کتاب خواندن به عنوان راهی برای کسب درآمد نگاه کنند و این ممکن است خوب بودن ذاتی و طبیعی یادگیری را در آنها کم رنگ تر و کم رنگ تر کند.

ساندل برای تعمیم این موضوع به ساختاری که دنیای جدید (نظام مبتنی بر بازار آزاد) بر آن بنا نهاده شده است، و همچنین به منظور تبیین بیشتر آن به نتایج یک کار پژوهشی استناد می کند و در ادامه می گوید:

مطالعه ای در چند مرکز نگهداری روزانه ی کودکان (child care centers) در اسراییل این وضعیت را بهتر تبیین می کند. در این مهد کودک ها مشکلی وجود داشت که اغلب این مراکز در کشورهای توسعه یافته با آن روبرو هستند؛ والدین برای برداشتن بچه هایشان دیر می آیند و موجبات نارضایتی معلمان را فراهم می آورند، چون معلمان باید کودکان را به والدینشان تحویل دهند. برای رفع این مشکل، راه حلی که پیشنهاد می شود آن است که برای والدینی که دیر می آیند جریمه ی نقدی مقرر شود. نتیجه جالب است؛ تعداد والدینی که دیر می آمدند پس از مقرر کردن جریمه ی نقدی افزایش یافت! فکر می کنید چطور ممکن است؟ با نظریه های اقتصاددانان جور در نمی آید. به عقیده ی من اتفاقی که در این جا رخ می دهد آن است که با به میان آورده شدن پول به این موضوع، «هنجار» تغییر می کند. پیش از وضع جریمه ی نقدی والدینی که برای برداشتن کودکانشان دیر می رسیدند احساس گناه و شرمساری می کردند و در برابر معلمانی که معطل آنها مانده بودند ابراز تاسف می کردند. ولی از آن پس والدین به معطل ماندن معلمان در صورت تاخیر خود، به عنوان سرویسی نگاه می کردند که پولش را می پردازند. این مثال نشان می دهد که چگونه ممکن است هنجارهای مبتنی بر بازار (market) دیگر هنجارها را کنار بزند و از گردونه خارج کند. اتفاقاتی از این دست ممکن است در هر عرصه ای رخ دهد؛ در آموزش، امور پناهندگان، خدمت سربازی، نگهداری و پرورش کودکان و غیره. درست به همین دلیل است که باید عمیقن نسبت به این موضوع فکر کرد که «در چه حوزه هایی باید عرصه را برای حاکمیت بازار خالی کرد و در چه حوزه هایی ورود بازار به نابودی ارزش های والاتر منتهی خواهد شد». باید به این موضوع حساس بود که چه چیزهایی به عنوان «کالا» در معرض معامله قرار می گیرد. به مقولاتی از قبیل ارزشهای انسانی، حقوق شهروندی، مهاجران، پناهندگان و آموزش و پرورش نباید همچون اتوموبیل و لوازم خانگی نگریست [امروزه به عقیده ی نگارنده در جوامع مبتنی بر سرمایه داری یا بازار آزاد این گونه است] مخلص کلام آن که برخی از هنجارها با ورود برخی مقولات به عرصه ی معامله در بازار آزاد کنار زده می شوند. به همین دلیل پیش از ورود هر چیز به عرصه ی معامله در بازار آزاد باید به دقت ماهیت آن را مورد مُداقه ی اخلاقی قرار داد. این همان چالشی است که ما (پیشروان نظام سرمایه داری) از آغاز تکون نظام حاکمیت سرمایه (بازار) تا به امروز که دوران فتح الفتوح این نظام است از آن غافل بوده ایم.

در نتیجه بدون آن که به درستی دانسته باشیم و بی آن که خواسته باشیم، از داشتن جامعه ای با اقتصادی بر پایه ی بازار، به جامعه ای بازاری مسلک تغییر ماهیت داده ایم.

موضوعاتی از این دست (چالش های اخلاقی در گذار از سنت به دنیای مدرن) به عقیده ی بنده یکی از مهمترین موضوعاتی است که پیشگامان خیرخواه توسعه و شیفتگان آزادی، به خصوص در جوامعی همچون ایران که در دوره ی گذار است، پیش از پا نهادن به دوران جدید بهتر است نسبت به آنها بیشتر بیاندیشند و طرح و برنامه داشته باشند.

به قول حافظ : صد بادِ صبا این جا با سلسله می رقصند ... این است حریف ای دل تا باد نپیمایی!

+ محمد ; ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()