خانه‌ی دوست کجاست؟

بی نهایت حضرت است این بارگاه ... صدر را بگذار، صدر توست راه

کپی برابر اصل

مصاحبه ای با عباس کیارستمی در یوتیوب هست که منبعش را نمی دانم، ولی محتوای آن برایم خیلی جذاب و شنیدنی است. از او درباره ی فیلم خوب می پرسند و او می گوید[نقل به مضمون]:

«چیزهایی که در یک فیلم نمی پسندم را راحت تر می توانم نام ببرم و طبیعتن در فیلم های من وجود ندارند، چون آن ها را دوست ندارم؛ قصه سرایی، به هیجان آوردن تماشاچی، نصیحت کردن، تحقیر کردن و احساس گناه کردن مخاطب. فیلم خوب باید بادوام باشد، از لحظه ای که تمام می شود در ذهن تماشاچی شروع به ساخته شدن شود. بسیاری از فیلم ها هستند که به ظاهر فیلم های کسالت باری هستند ولی فیلم های خیلی بدی نیستند. فیلم هایی هستند که وقتی آن ها را می بینی از روی صندلی جُنب نمی خوری و از شدت تاثیر گذاری آنی که دارند عالم و آدم را فراموش می کنی، ولی وقتی از سالن سینما خارج می شوی می بینی سرت کلاه رفته. انگار تماشاچی را در تمام مدت فیلم به گروگان گرفته و او را احساساتی می کنند. من چنین فیلم هایی را مطلقن دوست ندارم. برعکس برخی فیلم ها آن چنان آرام و مهربان هستند که به تماشاچی هایشان گاهی وقت ها فرصت می دهند که در میانه ی فیلم چُرت کوتاهی هم بزند، آزار دهنده نیستند ولی فردا و فرداها ممکن است ذهن و ضمیر بیننده را وادار به فکر کردن کنند و او را دعوت کنند تا با فیلم زندگی کند.»

به نظر من این ها از بهترین اوصافی است که می توان برای یک فیلم خوب نام برد. ذکر این اوصاف به من بیشتر کمک می کند تا دلایل خود را برای نپسندیدن فیلم های فیلم سازانی چون حاتمی کیا تبیین کنم. از این منظر به اعتقاد بنده آثار سینمایی فیلم سازی همچون حاتمی کیا در قیاس با آثار سینمایی کسی همچون کیارستمی مانند روضه خوانی یک مداح حرفه ای در قیاس با آواز شجریان است. بر این مبنا من فیلم های حاتمی کیا را دوست ندارم. فیلم هایی که شلوغ، پر سر و صدا، نصیحت گر، سرکوفت زننده و برانگیزاننده اند و در عین حال تاریخ مصرفی به نسبت کوتاه مدت دارند. 

بگذریم. چند شب پیش فیلم «کپی برابر اصل»، آخرین ساخته ی کیارستمی را دیدم. فیلم خوبی بود، ولی انتظارات مرا از فیلم ساز بزرگی چون او برآورده نکرد. به نظر بنده آن دسته از آثار کیارستمی موفق ترند که به موضوعات و مفاهیمی می پردازند که «ساده» ولی در عین حال «عمیق» هستند؛ مفاهیمی مثل دوستی، زندگی، مرگ و از این قبیل. از این دست می توان فیلم های «خانه ی دوست کجاست؟»، «زیر درختان زیتون» و «طعم گیلاس» را نام برد. ولی در مورد «کپی برابر اصل»، موضوع -یعنی ازدواج، زندگی مشترک و مناسبات بین زن و مرد- از یک «پیچیدگی» ذاتی برخوردار است. با نگاهی ساده -هر چند عمیق- نمی توان وارد آن حیطه شد و حق مطلب را ادا کرد. نگاه ساده و به اعتقاد بنده در برخی مواقع ساده انگارانه ای که کیارستمی به موضوع انداخته است فیلم را دچار گونه ای عدم تناسب کرده است. در همین راستا به عنوان مثال در اواخر فیلم (سکانس دیالوگ با پیرمرد و گوش کردن به توصیه های او و پس از آن ورود به رستوران و ماجراهای داخل رستوران) کیارستمی از خط قرمزهایی که هم خود او ترسیم کرده بود عدول می کند و شروع می کند به نصیحت کردن. اگرچه خیلی پررنگ نیست ولی باز توی ذوق می زند. تغییر آنی رفتار زن (بینوش) تنها پس از آن که مرد -به توصیه ی پیرمرد- دستش را با تردید و به تصنع بر شانه های زن (بینوش) می گذارد، آن هم به آن فرم، بیشتر به طنز شبیه است تا واقعیت. به زنان حق می دهم به کیارستمی بابت این فیلم خرده بگیرند و ابراز ناخرسندی کنند.

شاید هم انتقادهای من از این فیلم بر می گردد به اعتقاد شخصی من که از نظر من «کپی» هیچ گاه برابر «اصل» نبوده و نیست.

در مجموع همچون آثار دیگر کیارستمی «کپی برابر اصل» فیلمی است که ارزش دست کم دو بار دیدن را دارد.

___________________________________________________________________________

پی نوشت:

در دو ماه آینده به جهت آماده شدن برای دفاع از پایان نامه خیلی سرم شلوغ خواهد بود و ممکن است نتوانم این جا را به روز کنم. پس از آن سعی می کنم فعال تر باشم.

+ محمد ; ۱:۳۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()