خانه‌ی دوست کجاست؟

بی نهایت حضرت است این بارگاه ... صدر را بگذار، صدر توست راه

ز اعتقاد سست پرتقلیدشان ... وز خیال دیده ی بی‌دیدشان

با وجود این که در ابتدا اما و اگر های بسیاری درباره ی کشته شدن بن لادن پس از انتشار اخبار مربوط به آن در افکار عمومی مردم جهان و همچنین مردم امریکا وجود داشت دولت امریکا تلاش چندانی برای اثبات این قضیه نکرد. خوب که به موضوع بنگریم و خود را در جایگاه ناباوران به این قضیه و یا افراد دارای توهم توطئه (Conspiracy theory) بنشانیم خواهیم دید هیچ دلیل و مدرکی نه در این مورد و نه در هر مورد دیگر این گروه را قانع نخواهد کرد و باور آنان را تغییر نخواهد داد؛ عکس ها می توانند فتوشاپی باشند. جسد می تواند قلابی باشد و خودش را به مکان نامعلومی برده باشند. اصلن بن لادن می تواند از خودشان باشد و این همه لشکرکشی و بگیر و ببند سرپوشی باشد بر اهدافی به مراتب بلندتر و با اهمیت تر. همه ی این ها و نظریه هایی از این دست را نه می توان اثبات کرد و نه می توان رد کرد. همه ی این ها می توانند درست یا نادرست باشند. اما نکته ی مهم از دید من در این مورد و موارد مانند آن چیز دیگری است و آن نکته این است که اگر کسی نخواهد چیزی را بپذیرد به هیچ عنوان نمی توان برایش آن را به اثبات رساند. این از آن دسته نکاتی است که به خوبی هم در میان مردم و هم در رسانه های امریکا جا افتاده است. بنابراین دولت امریکا بدون احساس هیچ گونه فشاری (نه از جانب افکار عمومی و نه از جانب مطبوعات) با ارایه ی کمترین سند و مدرک، کشته شدن بن لادن را اعلام می کند و کمابیش همگان هم قانع می شوند. دولتمردان امریکا به خوبی می دانند ارایه ی اسناد و مدارک اضافی مانند عکس، فیلم و مانند آن که دال بر کشته شدن بن لادن باشد جز افزایش تعداد نظریه های مبتنی بر توهم توطئه و بروز حاشیه های دردسرزا ارمغان دیگری برای آنان در پی نخواهد داشت. 

با نگاهی جامع تر که به موضوع نگاه می کنم می بینم در زندگی و مناسبات اجتماعی هم قصه کمابیش همین گونه است. اگر کسی از شخص شما، رفتاری از شما و یا گفتاری از شما برداشتی نادرست و خلاف واقع داشته باشد، تلاش برای تصحیح آن ذهنیت معمولن راه به جایی نمی برد و بلکه در بیشتر موارد اثر معکوس دارد. همان که مولانا گفت:

گفت هر مردی که باشد بد گمان ... نشنود او راست را با صد نشان

هر درونی که خیال‌اندیش شد ... چون دلیل آری خیالش بیش شد

چون سخن در وی روَد علت شود ... تیغِ غازی، دزد را آلت شود

پس جواب او سکوت است و سکون ... هست با ابله سخن گفتن جنون

بنابراین توصیه ی مولانا آن است که خیال اندیشان را باید به حال خودشان وا نهاد و در همان حال از آنان روی برگرداند (اَعرِض عنهم)، چون تمامی درها را برای ورود آلترناتیوهایی جز آن چه در ذهن و ضمیرشان می گذرد بسته اند. در این حالت هر دارویی که تجویز کنید جز دردافزایی حاصلی به بار نخواهد آورد:

آن مسلمان تَرکِ ابله کرد و تفت ... زیر لب «لاحول» گویان باز رفت

گفت چون از جِدّ و پندم وز جدال ... در دل او بیش می‌زاید خیال

پس ره پند و نصیحت بسته شد ... امر «اَعرِض عنهم» پیوسته شد

چون دوایت می‌فزاید درد، پس ... قصه با طالب بگو، بر خوان عَبَس!

+ محمد ; ٧:٥٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()