خانه‌ی دوست کجاست؟

بی نهایت حضرت است این بارگاه ... صدر را بگذار، صدر توست راه

از ماست که بر ماست، اما ...

مخاطب این نوشته بیشتر آن دسته از هم‏وطنان عزیزی هستند که از نادانی و کج‏رفتاری کثیری از عوام می‏نالند. از نامردمی‏ها، از بی‏اخلاقی‏ها، از فریب‏خوردن‏ها و فریب‏دادن‏ها و خلاصه از تمامی کج‏رفتاری‏های مردم می‏نالند و بخش عمده‏ای از مشکلات و نابسامانی‏های موجود در جامعه امروز ایران را به نوعی فرهنگی و یا اجتماعی می‏دانند. به نوعی به این باور رسیده‏اند و تاکید می‏کنند که «از ماست که بر ماست»؛ و البته ناگفته پیداست که در بیان این حقیقت -با پاشیدن نمکی آمیخته از افسوس و سرزنش بر زخم نابسامانی‏ها- از «ما»ی نخستین بیشتر منظورشان دیگران است و از «ما»ی دوم همه مردم من‏جمله خودشان را منظور دارند. کافی است واکنش برخی را هنگام مشاهده‏ی صحنه‏های هجوم مردم به بانک‏ها برای دریافت یارانه‏ها، بی‏مهری و عدم رعایت حقوق یکدیگر در رانندگی، ازدحام و هیاهو و جنگ و دعوا برای دریافت کالایی ارزان در یک صف شلوغ و یا چیزی از این دست را ببینید. از تمسخر‏ها و توهین و تحقیر‏ها که بگذریم، جملات و عباراتی از قبیل «خلایق هر چه لایق»، «حقمان است»، «حقشان است»، «از مردمی که چیز (هر چه می‏خواهد باشد) به این سادگی را نمی‏فهمند چه انتظاری می‏توان داشت» و مانند آن کمترین طعنه‏ها و سرزنش‏هایی است که از جانب برخی ناظرانِ از بیرون، نثار مردم می‏شود.

نه این که این برداشت و تحلیل هیچ سهمی از واقعیت نداشته باشد، اما نکته‏ای بسیار اساسی و کلیدی در این نوع نگاه و مواجهه مغفول مانده است و آن نکته این است که «رعایت موازین اخلاقی» و حزم و دوراندیشی را از جماعتی می‏توان انتظار داشت که دست‏کم نیازهای اولیه‏ی زندگی روزمره‏شان تامین شده باشد. به قول مولانا:

آدمی اول حریص نان بوَد ... زان که قوت و نان ستونِ جان بوَد
چون به نادر گشت مُستغنی ز نان ... طالب نام است و مدح شاعران

نیازهای عالی‏تر و حتا تفکرکردن شرایط عادی و نرمال می‏طلبد و در شرایط غیرعادی انتظار «اخلاقی بودن» و «غایت اندیشی داشتن» از مردم انتظار بالایی است. باور من این است که اگر کسری از شرایط سخت معیشتی که امروزه بر مردم ایران می‏گذرد بر مغرب‏زمینیان می‏گذشت اوضاع در آن بلاد به مراتب بدتر از آن‏چه که در ایران می‏گذرد می‏بود. مولوی در داستان معروف به «خر برفت و خر برفت» که داستانی است در نکوهش تقلید و در آغاز آن جمعی از صوفیان گرسنه خر مسافری را برای تامین عیش شبانه‏ی خود می‏فروشند، به نکته‏ی بسیار ظریفی اشاره می‏کند و به سرعت از آن می‏گذرد:

صوفیان تقصیر بودند و فقیر ... کادَ فقراً اَن یکُن کفراً یُبیر
ای توانگر که تو سیری هین مخند ... بر کژیِ آن فقیرِ دردمند
از سر تقصیر آن صوفی رمه ... خرفروشی در گرفتند آن همه

نکته بسیار ظریف و اخلاقی که مولوی در بیت دوم به آن اشاره می‏کند بسیار شنیدنی است. آنها گرسنه بودند و به خاطر فقر معیشتی دست به چنین کار نادرستی زدند و فقر هر آینه است که به کفری شدید و مردافکن بدل شود. هرچند آنها مقصر بودند ولی شایسته هم نیست که ما به دیده‏ی تخفیف و تمسخر به آنها بنگریم.
مایی که دست‏کم آسوده‏خاطر تر از آنانی هستیم که از ایشان سخن رفت بهتر است به جای تحقیر، تمسخر، ملامت کردن و حتا افسوس خوردن، واقعیت‏ها را آن گونه که هست بپذیریم و در جستجوی برون‏رفت از این وضعیت راه خدمت و شفقت در پیش بگیریم. به این معنا هر گونه خدمتی از جنس کارآفرینی و یا مانند آن به گونه‏ای که مردم عزت‏مندانه نیازهای معیشتی و اقتصادی خود را در این شرایط سخت برآورده سازند ضروری‏تر، پسندیده‏تر و کارگشاتر از هر گونه تلاش در جهت روشنگری‏های فکری خواهد بود. نه این که آموزش و روشنگری نیاز نیست که به نظر بنده امروز ما بیشتر از هر چیز دیگر در ایران به آن نیازمندیم، بلکه تمامی سخن بر سر فراهم آوردن هم‏زمانِ ملزومات پرداختن به روشنگری و دانش و بینش و هنر و اخلاق است که اگر بر آنها مقدم نباشند بدون آن لوازم، مقصود و مطلوب هم برآورده نخواهد شد.

+ محمد ; ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()