خانه‌ی دوست کجاست؟

بی نهایت حضرت است این بارگاه ... صدر را بگذار، صدر توست راه

غرض‏ها تیره دارد دوستی را ...

رلف والدو امرسون نویسنده‏ای تاثیرگذار، شاعری خوش‏ذوق، ادیبی خوش‏سخن و روشنفکری بسیار محترم در تاریخ امریکاست. او از پیشگامان و شخصیت‏های بسیار موثر و محوری در شکل‏گیری مکتب فردگرایی (Individualism) و همچنین از سردمداران فلسفه‏ی ماوراءالطبیعه و الهیات در امریکاست. از قضا امرسون آشنایی و تعلق خاطری نیز به ادب پارسی و بزرگان آن داشته است که در این مقاله به شرح و تفصیل برداشت‏های خود از این گنجینه‏ی گران‏سنگ پرداخته است.
یکی از نوشته‏های ماندگاری که از او به جای مانده است مقاله‏ای است درباره‏ی دوستی. یکی دو جمله در این مقاله مدت‏هاست در ذهن و ضمیر من حک شده و بخشی از تأملات گاه و بی‏گاه من در باب این مقوله‏ی ژرف است:

A friend is a person with whom I may be sincere. Before him I may think aloud.

یک دوست کسی است که با او من آن قدر صمیمی و بی‏ریا هستم و احساس نزدیکی و امنیت می‏کنم که حتا می‏توانم در کنار او با خیالی آسوده و «با صدای بلند فکر کنم». می‏دانم او هیچ گاه و در هیچ شرایطی اعترافات، دغدغه ها، و تلاطم های درونی ابراز شده از سر صمیمیت‏ را علیه من به کار نخواهد بست. او می‏داند و می‏فهمد که دوستی به قول جبران خلیل جبران چیزی است از جنس مسوولیت پذیری و نه فرصت طلبی:

Friendship is always a sweet responsibility, never an opportunity.

احساس امنیت و امنیت بخشیدن، ریشه‏ای‏ترین و بنیادی‏‏ترین پایگاه درخت دوستی است. و این از عجایب است که این درخت سرسبز و پر ثمر جز با بیرون راندن اغراض و رفع چشم‏داشت از بهره‏برداری از میوه‏های آن به بار نمی‏نشیند. به قول مولانا:

غرض‏ها تیره دارد دوستی را ... غرض‏ها را چرا از دل نرانیم؟

حال این کار شدنی است یا نه، راستش خودم هم نمی‏دانم.

+ محمد ; ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()