خانه‌ی دوست کجاست؟

بی نهایت حضرت است این بارگاه ... صدر را بگذار، صدر توست راه

این روزها...

ای ببسته خواب جان از جادوی ... سخت‌دل یارا که در عالم توی!
هین گلوی صبر گیر و می‏فشار ... تا خنک گردد دل عشق، ای سوار!
تا نسوزم کی خنک گردد دلش؟ ... ای دل من خاندان و منزلش!
خانه‏ی خود را همی سوزی، بسوز! ... کیست آن کس کاو بگوید «لایجوز»؟
خوش بسوز این خانه را ای شیر مست ... خانه‏ی عاشق چنین اولی‏تر است

بر گرفته از داستانی شنیدنی در دفتر ششم مثنوی

+ محمد ; ٦:٥٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()