خانه‌ی دوست کجاست؟

بی نهایت حضرت است این بارگاه ... صدر را بگذار، صدر توست راه

اگر در سرای سعادت کس است ...

یکی از خدمات بزرگی که بزرگانی همچون سعدی و حافظ به جامعه‏ی سنتی و مذهب زده‏ی قشری و عبوسِ ایرانِ پس از اسلام کرده‏اند این بود که در همان گفتمان مذهبی، حساسیت و توجه مردم را از ثواب‏‏ها و گناه‏های فردی به سمت هنجارها و ناهنجاری‏های اجتماعی معطوف کردند. این تیزبینی و آسیب‏شناسی زیرکانه کم کشفی نبود که این بزرگان در فضای پر از اعوجاج و ناراستی حاکم بر آن دوران، بر آن انگشت تاکید نهادند. سعدی با صراحت و تندی و بی‏پروایی تام و تمام به این امر همت می‏گماشت:

جماعتی که نظر را حرام می‌گویند ... نظر حرام بکردند و خون خلق حلال!

طریقت (عبادت) به جز خدمت خلق نیست ... به تسبیح و سجاده و دلق نیست

به دیوان حافظ که به دقت بنگریم به روشنی درمی‏یابیم که او در این باره چقدر استادانه و با زیرکی تمام و همچنین با طنز ویژه‏ی حافظی‏اش به سالوسیان و اربابان قدرت و هم‏دستان شریعت‏فروش آنان می‏تاخته است:

صوفیِ شهر بین که چون لقمه‏ی شُبهه می‌خورَد ... پاردُمش دراز باد آن حیَوان خوش علف

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد ... که می حرام، ولی به ز مال اوقاف است

درِ میخانه ببستند خدایا مپسند ... که درِ خانه‏ی تزویر و ریا بگشایند

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند ... چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس ... توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند؟
گوییا باور نمی‌دارند روز داوری ... کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند
یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان ... کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند

دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند؟ ... پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند
ناموس عشق و رونق عشاق می‌برند ... عیب جوان و سرزنش پیر می‌کنند
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب ... چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند

ما را به رندی افسانه کردند ... پیران جاهل شیخان گمراه
از دستِ زاهد کردیم توبه ... و از فعلِ عابد استغفرالله

ریا حلال شمارند و جام باده حرام ... زهی طریقت و ملت، زهی شریعت و کیش!
+ محمد ; ٦:۱٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()