خانه‌ی دوست کجاست؟

بی نهایت حضرت است این بارگاه ... صدر را بگذار، صدر توست راه

هلال

هلال ماه نو از آن دسته موجوداتی است که ویژگی‌های جالبی دارد. نخست آن که دیدن آن بسیار سخت است؛ در افقی بسیار کوتاه و در زمانی بین روشنایی و تاریکی (هنگام غروب آفتاب) طلوع می‌کند و در اندک زمانی به تندی از نظر محو می‌شود. اگر کمی رصدکننده حواسش نباشد دیدن آن را از دست خواهد داد، بنابراین بسیار باید مراقب بود.
دیگر این که ممکن است با کوچکترین خللی در اطراف چشم مانند افتادن مژه‌ای یا موی ابرویی بر روی آن، بیننده را به اشتباه بیندازد و به خطا گمان کند هلال ماه را دیده است. گویی در مرز درونی بودن (subjectivity) و بیرونی بودن (objectivity) قرار دارد و دیدن یا ندیدن آن یک جورهایی انگار بسته به آن است که رصدکننده دلش بخواهد که آن را ببیند یا نه.
حال با برشمردن این ویژگی‌ها و همچنین به این دلیل که عیدها و آغاز ماه‌های قمری باید بر اساس مشاهده‌ی هلال ماه نو تعیین شوند، «هلال ماه» یا «ماه نو» بسیار مورد توجه ادیبان و عارفان ایرانی بوده است. 
در نخستین داستان مثنوی در دفتر اول، هنگامی که آن حکیم الهی برای درمان بیماری کنیزک از دور پدیدار می‌شود مولانا او را این گونه توصیف می‌کند:

[دید شخصی فاضلی پُرمایه‌ای / آفتابی درمیان سایه‌ای
می‌رسید از دور مانند هلال / نیست بود و هست، بر شکلِ خیال] دفتر اول

تشبیه آن حکیم الهی به هلال و ذکر این نکته که آن شخص، همانند هلال گویی در مرز نیستی و هستی بود نکته‌ی بسیار درخور تأملی است. 

در جایی دیگر در دفتر سوم وقتی مولانا روبه‌رو شدن مریم با آن موجود غیبی که حامل بشارت عیسی به مریم بود را روایت می‌کند، از زبان آن فرشته به مریم می‌گوید:

[مریما بنگر که نقش مشکلم / هم هلالم هم هم خیال اندر دلم
چون خیالی در دلت آمد نشست / هر کجا که می‌گریزی با تو است
جز خیالی عارضی باطلی / کو بود چون صبح کاذب آفلی
من چو صبح صادقم از نور رب / که نگردد گِرد روزم هیچ شب
] دفتر سوم

آن فرشته به مریم می‌گوید که ببین من موجود بسیار پیچیده‌ای هستم؛ هم مانند هلال هستم و وجودم بیرونی است و وابسته به ذهن و خیال تو نیست و چه تو باشی و چه نباشی من وجود دارم (Objective هستم) و در عین حال مانند خیالی که از درون تو برمی‌خیزد هستم و اگر کسی در کنار تو باشد مرا نمی‌تواند ببیند و تنها تویی که مرا می‌بینی (Subjective هستم). در ضمن وقتی می‌گویم خیال منظورم خیالات موهوم و آشفته (Hallucination) که عارضی هستند و اصالت ندارند و مانند صبح کاذب افول می‌کنند نیستم. بلکه همانند صبح صادقی هستم که عین روشنی و روز است و موهومات در آن راه ندارد. به همین خاطر مولانا از این موجود به صفت «نقش مشکل» یعنی صورتی سخت پیچیده و اشکال برانگیز یاد می‌کند.
حافظ هم در این باره سخنان بسیار نغز دارد و در وصف معشوق می‌گوید:

[چو ماه نو ره بیچارگان نَظّاره / زند به گوشه‌ی چشمی و در نقاب رود] حافظ

می‌گوید نگار من همانند ماه نو به یک کرشمه، یک گوشه‌ی چشم، یک چشمک و یا چیزی مانند آن، همه‌ی ما بیچارگانی که مدت‌هاست در انتظار دیدن او به انتظار نشسته‌ایم و صبر کرده‌ایم و خون جگر خورده‌ایم و نخوابیدیم و چشم‌ها را باز نگه داشته‌ایم را راهزنی می‌کند (دل و دین و قرار و سرمایه و سود و خلاصه همه‌ی آن چه اندوخته‌ایم را با خود می‌برد) و سپس بی‌درنگ روی در نقاب می‌کشد و محو می‌شود. 

و درست به همین اعتبار است که گفته‌اند:
یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشی / شاید که نگاهی کند آگاه نباشی
در غزلی دیگر،حافظ این نکته را حافظانه‌تر تقریر می‌کند:

[شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو / ابرو نمود و جلوه‌گری کرد و رو ببست] حافظ


واگر کسی بداند که «شیدا» به معنای «سخت شیفته و آشفته از عشق» لغتی است که از واژه‌ی «شید» به معنای «نور و روشنی» گرفته شده است و در نظر داشتن این نکته که بنا به باور قدما تابیدن نور ماه در بیماری صرع و جنون دخیل بوده است، زیبایی لفظی و معنایی این بیت حافظ برای او دوچندان خواهد شد.

می‌گوید نگار من یک گوشه‌ی چشمی نشان داد، و جلوه‌ای نمود و سپس رخ در نقاب کشید. حال آن گوشه‌ی چشم چه بود و تفسیرش چه بود و او چه باید بکند تا دوباره جلوه‌ای دیگر را شایسته‌ی دیدن شود «مشکل حکایتی ست که تقریر می‌کنند». 

+ محمد ; ٦:٥۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ تیر ۱۳٩٢
comment نظرات ()